راز کتاب

از چرک نویس های...

الکوفی و

اول محرم بود..قم رفتیم هیئت محبین ...حاج اقای پناهیان سخنران بود...مثل همیشه محشر..موضوع سخنرانیش صبر انقلابی...تهش یکی از بهترین روضه ها ی عمرم رو شنیدم...داغ مسلم رو گفت...داغ مسلم رو گفت که نامه نوشت حسین جانم بیا ....صادق اند این بار کوفیان...و بعد...می گویند لحظه های اخر گریه می کرد..گریه می کرد ...می گفت وای   وای  وای بر من که نامه دادم حسین جانم بیا اینها صادق اند....نکنه بلای مسلم سر ما بیاد....

هی نامه بنویسیم که مهدی جانم بیا  بیا بیا اینها صادق اند .   بعد....

و باز هم قم خواهم رفت در جوار بانوی نور..هفت سال برای ادم شدن بس نیست؟

  
نویسنده : مریم قنبری ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤

او نیست ولی هست تر از هستان است...

او نیست ولی هست تر از هستان است...

چشمش نگران باقی مستان است

دستان گدایی همه دور اندازید...

او ساقی میخانه بی دستان است...

  
نویسنده : مریم قنبری ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۱
تگ ها :

حاضران به غایبان بگوبین و پدران به فرزندان................

تنها جایی بود که پیامبر(ص) گفت:

حاضران به غایبان بگوبین و پدران به فرزندان................

و من نسل چندمم که این واقعه را دهان به دهان از پدرم می شنوم؟

منتظرم...منتظرم تا روزی که فرزندم این واقعه را نه از  دهان من  بشنود...ببیند....

  
نویسنده : مریم قنبری ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۳

داستان های دکتر (6) یا من با مبانی چه باید بکنم؟

مبانی نظر اسلام/استاد هاشمی

_سلام علیکم

_سلام استاد

""بعد از 30 دقیقه حضور غیاب و سر و صدای انبوه"

_و صل الله علی سیدنا و نبیینا ابوالقاسم المصطفی محمد(ص)

_اللهم صل علی محمد(ص) و اله محمد(ص)

_خانم قنبری!!!

_بله استاد؟(خانم قنبری در تمام لحظات سعی خود  را در نخندیدن می کنند)آهان!(دوست عزیزمون برای اینکه اندکی وقت بخرن )می گن:

_استاد می شه وایسم؟

_بله

_رابطه ایمان و عمل چیست؟

خانم قنبری عزیز پا می شن و "یافته هایی" راجع به رابطه ایمان و عمل می گن(جالب اینکه افراد ذکور کلاس در حالی که ترشح ادرنالین خون به 25 سی سی رسیده  با جدیت دارن به این یافته ها گوش می دن!!!)

افراد مونث در حاشیه خانم قنبری چون جریان را می دانند در 6 وجه ریسه می روند....

کاضمیان از شدت خنده به رنگ هلو انجیری و ایمانیان به رنگ  انار قمی در امده اند...

خانم قنبری هنوز دارن درباره رابطه ایمان و عمل نطق می کنند

استاد توضیحاتی در باره این یافته ها ی جدید به خانم قنبری می دن (تمام سعی های قبلی دوستمون در نخدیدن نقش بر اب می شود)

آقای x .اقای y خانم z خانم w

وضعیت تقریبا به همان گونه است!!!

پ.ن:از این پس یه جای واژه ی نامانوس آقای شاطر از کلمه  به جا و مناسب فرشته نجات استفاده می کنیم...

  
نویسنده : مریم قنبری ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٠
تگ ها :

داستان ها ی دکتر (6) یا چگونه با کارت تجارت اختلاص کنیم؟

کارت بانک تجارت رو می زارم  توی عابر بانک نزدیک خوابگاه، بانک سامانه..

رمز عبور رو می دم و چون کارت خودم اقتصاد نوینه عادت دارم به تاخیر های چند دقیقه ای...

که ناگهان با این عبارت روبه رو می شم

"کارت شما به دلیل مسائل امنیتی ضبظ شد،به شعبه مراجعه نمایید."

یه خاطر یه کارت که همش 10 هزار تومن پول توشه(تازه اگه باشه!)باید پاشم برم کل قم رو بگردم بانک سامان پیدا کنم...

نکته اخلاقی:

آقا جان شما ما رو مفسد اقتصادی و اختلاص گر 3 هزار میلیارد تومنی نکنید کارت سبیا بانک تجارت پیش کش....

  
نویسنده : مریم قنبری ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٠
تگ ها :

شریعتی چگونه دعای عرفه می خواند...

من کدام یک از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟


............ . . خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشکار توست.


............ .. . خدایا!من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار میبینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم.


خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان.
و با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه.
و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.
آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.
و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.


............ . .. پروردگار من!
............ . .. من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش.
و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار.

............ . .. خدایا!
به که واگذارم می کنی؟
به سوی که می فرستی ام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟تا از من ببرند و روی برگردانند.
یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟
............ . .. من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
............ .. .. ای توشه و توان سختی هایم!
ای همدم تنهایی هایم!
ای فریاد رس غم وغصه هایم!
ای ولی نعمت هایم!
............ . ... ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات!
ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی!
ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی!
ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو!
............ . .. تو پناهگاه منی!
تو کهف منی!
تو مامن منی!

وقتی که راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می کند و ...........

............ ... اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم.


و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد.

............ ... ای زنده!
ای معنای حیات! زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است.
............ ... ای آنکه :
با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد.
و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.

ادامه مطلب   
نویسنده : مریم قنبری ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٥

_بخورید که اینجا از این حور چیزها گیر نمی یاد...

افطاری بود ما هم با بروبچ رفتیم...

جای شما خالی حلیم بود....

البته افطار بدون چایی هم عالمی داره....

بعد افطار همه مثل ندید پدید ها نون سنگک ها ی اضافه تو سفره رو برمی دارن و به ما هم که صفر کیلومتر هستیم می دن.....

_بخورید که اینجا از این جور چیزها گیر نمی یاد...

نمی خوام دلگیرش کنم ولی وقتی یه نعمتی رو از دست دادی یا ازت دور شد تازه قدرش رو می دونی....

قمی ها ....

قدر پدر مادراتون....

قدر خواهر برادراتون...

قدر خلوت و تنهایی اتاقتون...

قدر همه چی همه چی  حتی نون سنگکتون رو هم بدونین...

  
نویسنده : مریم قنبری ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۸

داستان های دکتر (2)

دکتر قاسمی  داره استخوان بازو رو توضیح می ده بعد از 20 یه بنده خدا می پرسه

: این الان استخوان بازو؟؟

دکتر:بله

یعد 20 دقیقه دوباره می پرسه

:الان این قدامی یا خلفی؟؟

کلاس می ره رو هوا....دکتر قاسمی در به در دنبال یه دیوار می گرده...

:می شه من از دست شما سرم رو بکوبم به این دیوار؟؟؟**

  
نویسنده : مریم قنبری ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٧

← صفحه بعد