داشتم قسمت 12و 13 مختارنامه رو می دیدم....

جالبه ...واقعا جالبه...

ما همگی ادعا داریم بهترین نوع اسلام و عمل به اسلام رو داریم در حالیکه به طرز دردناکی هر کدوم اون قسمت هایی از دین رو که خودمون دوست داریم برداشتیم و دارین اون طوری که دلمون می خواد باهاش تا می کنیم همگی هم ادعای سیاست در عین دیانت داریم....عبدالله ابن زبیر در یک سکانس واقعا صادق بود...گفت:"من که با سیاست یزید مخالف نیستم  با دیانت او مخالفم مسلمان"!

هر از گاهی هم از سر تواضع و فروتنی ادعا می کنیم که نه بابا ما کجا و بزرگان کجا...اسلام ما کجا و اسلام شهدا کجا ...حالا اگر یک نمونه شهید زنده نشانمان بدهند....

مثلا همین شهید رضایی نژاد ،شهید احمدی روشن....

به هر کدام از ما که نشانشان می دادند هزار جور عیب و ایراد روی سیاست و دیانتشان می گذاشتیم و حالا که شهید شده اند همه ادعای درونی داریم که مطمئنا شیوه ی زندگی و رفتار و عمل این شهید مثل زندگی من بوده...حالام از این نوشته بهم می خورد که باز هم یاد اور خود واقعی ام می شود....