کی باورش می شه یه کتاب رو آدمی زاد بتونه  بیشتر از سی بار بخونه؟؟؟هنوز که هنوزه باز هم دارم داستان سیستان می خونم.از نزدیکای 84 تا 87 که حالا باشه.هنوز هم داستان سیستان می خونم و هر بار هم یه چیز تازه از توش در می یاد انگار تو این کتاب اقا خود واقعی آقا ست.نه اون آقا یی که همیشه تو تلویزیون می بینیم.امیرخانی واقعی باید خیلی تلاش کرده باشه برای خارج شدن از اون کلیشه ی همیشه گی که در مورد آقا وجود داشت... تو داستان سیستان اقا همون پدر بزرگ مهربونی است که همه تو ذهنمون در مورد اقا فکر می کردیم . نه او آقای که اخبار پخش می کنه. وقتی داستان سیستان رو می خونم یاد این برنامه ای م یافتم که الان دوساله می ده.مهر و ماه(اگه اشتباه نکنم)همون برنامه که شاعرا می یان و برای آقا شعر م یخونن و تو وقتی آقا مصرع بعد رو درست حدس می زنه دلت غنج می ره .... داستان سیستان همون آقا یی رو نشون می ده که تو پشتش نماز می خونی ... آره درسته این همه بار خوندن خیلی زیاده ولی نه ما دلمون برای اقا زود زود تنگ می شه....یا علی مددی...