للحق...

 

سلام...

 

دلم برات تنگ شده...مثل همیشه...ولی این بار دلم بیشتر برا ارمان هات تنگ شده دلم برای اون همه زحمتی که کشیدی تنگ شده...دلم برای گریه هات...وای خدایا دلم برای ارمان هاش تنگ شده ...دلم برا همت تنگ شده برا زین الدین برا چمران...دلم برای همه ی اونهایی که ندیدمشون و همیشه دلم  می خواسته با ارمان ها شون زندگی کنم تنگ شده....وای خدایا چقدر دورم از باکری ها...چقدر دورم از مهدی...از حمید...از مصطفی ...دلم ...وای خدا جون این دلم داره از غصه می ترکه...کار هر شبم شده گریه...خدایا خودت این انقلاب رو برامون نگه می داری دیگه؟مگه نه؟؟؟خدایا یادت می یاد ابتدایی سر صف داد می زدیم نصر من اللله و فتح قریب...یادت میاد خداجون؟؟؟خدایا خودت این رو به ما یاد دادی ...یادت که نرفته؟؟/خدایا خودتم بررامون حفظش کن...خدایا این انقلاب رو برامون حفظش کن که بدون اون هیچی نداریم...خدایا اقا رو برامون نگه دار...خدایا کمکمون کن تربیت کنیم اون سیصد و سیزده تا انسان واقعی رو ...خدایا  حضرت صاحب رو برسون...خدا یا این لیاقت رو به ما بده حضرت صاحب  تو دوره ی  ما ظهور کنه...خدایا این لیاقت رو بده به ما تا تو رکاب سید علی بجنکیم کنار حضرت صاحب...خدا یا دلم برات تنگ شده....تنگ تنگ...خدایا امشب بیا به خوابم...بیا خداجون امشب هم یه جلوه از خداییت رو به من  نشون بده تا دلم اروم بگیره...خدایا کمکم کن فراموش نکننم ارمان هایی رو که می خوام براشون زندگی کنم...خدایا من مهدی کن....خدایا منم حمید کن...خدایا منم برسون به جایی که مصطفی رو بفهمم...خدایا منم ...بی خیال تو که ته دلم رو می دونی...خدایا....

                                                                                                     

من آمده ام که با تو راهی بشوم
آنی که تو از دلم بخواهی بشوم
دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!
می خواهم از این به بعد ماهی بشوم

 

اللهم عجل لولیک الفرج....