اول محرم بود..قم رفتیم هیئت محبین ...حاج اقای پناهیان سخنران بود...مثل همیشه محشر..موضوع سخنرانیش صبر انقلابی...تهش یکی از بهترین روضه ها ی عمرم رو شنیدم...داغ مسلم رو گفت...داغ مسلم رو گفت که نامه نوشت حسین جانم بیا ....صادق اند این بار کوفیان...و بعد...می گویند لحظه های اخر گریه می کرد..گریه می کرد ...می گفت وای   وای  وای بر من که نامه دادم حسین جانم بیا اینها صادق اند....نکنه بلای مسلم سر ما بیاد....

هی نامه بنویسیم که مهدی جانم بیا  بیا بیا اینها صادق اند .   بعد....

و باز هم قم خواهم رفت در جوار بانوی نور..هفت سال برای ادم شدن بس نیست؟