کجایی مصطفی؟

به نام خدا...

متن پاببن از زیبا ترین متن هایی است که تا به حال خوندم...خداییش چقدر فرق دارند این شهدا با اون چیزی که ما اراون ها در ذهنمون داریم....چمران...کسی باور نمی کرد دکترای فیزیک خسته ای بکهو همه ی زندگیش را ول کند برای دفاع از مظلومان تاریخ...و البت هنوز هم کسی باور نمی کند...هیچ کس تو را نشناخت..

     

متن وصیتنامه:

وصیت می‌کنم
وصیت می‌کنم به کسی که او را بیشاز حد دوست می‌دارم! به معبودم! به معشوقم! به‌امام موسی صدر! کسی که او را مظهرعلی می‌دانم! او را وارث حسین می‌خوانم! کسی که رمز طایفه شیعه، و افتخار آن، ونماینده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختی، حق طلبی و بالأخرهشهادت است! آری به‌امام موسی وصیت می‌کنم
برای مرگ آماده شده‌ام و این امریاست طبیعی که مدتهاست با آن آشنا شده‌ام. ولی برای اولین بار وصیت میکنم. خوشحالمکه در چنین راهی به شهادت می‌رسم. خوشحالم که از عالم و ما فیها بریده‌ام. همه چیزرا ترک گفته‌ام. علایق را زیر پا گذاشته‌ام. قید و بندها را پاره کرده‌ام. دنیا وما فیها را سه طلاقه گفته‌ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می‌روم.
از اینکهبه لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلاتی سخت دست به گریبان بوده‌ام، متأسف نیستم. از اینکه آمریکا را ترک گفتم، از اینکه دنیای لذات و راحت‌طلبی را پشت سر گذاشتم،از اینکه دنیای علم را فراموش کردم، از اینکه از همه زیبائیها و خاطره زن عزیز وفرزندان دلبندم گذشته‌ام، متأسف نیستم

از آن دنیای مادی و راحت طلبیگذشتم و به دنیای درد، محرومیت، رنج، شکست، اتهام، فقر و تنهایی قدم گذاشتم. بامحرومیت همنشین شدم. با دردمندان و شکسته دلان هم آواز گشتم.
از دنیای سرمایهداران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم. با تمام این احوالمتأسف نیستم
تو ای محبوب من، دنیایی جدید به من گشودی که خدای بزرگ مرا بهتر وبیشتر آزمایش کند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تاعشق بورزم، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و ازشمال تا جنوب لبنان را زیر پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه کنم، تا راهیجدید و قوی و الهی بنمایانم، تا مظهر باشم، تا عشق شوم، تا نور گردم، از وجود خودجدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا دیگر خود را نبینم و خود را نخواهم، جز محبوب کسیرا نبینم، جز عشق و فداکاری طریقی نگزینم، تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمامقید و بندهی مادی آزاد شوم

تو ای محبوب من رمز طایفه ای، و درد و رنج هزارو چهار صد ساله را به دوش می‌کشی، اتهام و تهمت و هجوم و نفرین و ناسزای هزار وچهار صد سال را همچنان تحمل می‌کنی، کینه‌های گذشته و دشمنی‌های تاریخی و حقد وحسدهای جهان سوز را بر جان می‌پذیری، تو فداکاری می‌کنی، تو از همه چیز خودمی‌گذری، تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسانها می‌کنی، و دشمنانت درعوض دشنام می‌دهند و خیانت می‌کنند، به تو تهمتهای دروغ می‌زنند و مردم جاهل را برتو می‌شورانند، و تو ای امام لحظه‌ای از حق منحرف نمی‌شوی و عمل به مثل انجامنمی‌دهی و همچون کوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوی حقیقت و کمال و قدمبر می‌داری، از این نظر تو نماینده علی (ع) و وارث حسینی… و من افتخار می‌کنم که دررکابت مبارزه می‌کنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می‌نوشم

ای محبوب من،آخر تو مرا نشناختی!
زیرا حجب و حیا مانع آن بود که من خود را به تو بنمایانم،یا از عشق سخن برانم یا از سوز درونی خود بازگو کنم
اما من، منی که وصیتمی‌کنم، منی که تو را دوست می‌دارم… آدم ساده‌ای نیستم! من خدای عشق و پرستشم، مننماینده حق و مظهر فداکاری و گذشت و تواضع و فعالیت و مبارزه‌ام، آتشفشان درون منکافیست که هر دنیایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است که قادر است هر دل سنگی راآب کند، فداکاری من به‌اندازه‌ای است که کمتر کسی در زندگی به آن درجه رسیده است

به سه خصلت ممتاز شده‌ام:
1.عشق که از سخنم و نگاهم و دستم و حرکاتم وحیات و مماتم می‌بارد. در آتش عشق می‌سوزم و هدف حیات را جز عشق نمی‌شناسم. درزندگی جز عشق نمی‌خواهم، و جز به عشق زنده نیستم.


.2
فقر که از قید همه چیز آزاد

/ 0 نظر / 9 بازدید