ان عشق که در پرده بماند به چه ارزد؟

هوالشافی

ان عشق که در پرده بماند به چه ارزد؟

                         عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ...

باورش جدا برام سخته که چقدر زود تو رو از یه دانشجو به یه دکتر تبدیل می کنند...هفته اولی که وارد بیمارستان می شی درست مثل یه پزشک یه کشیک بهت می دن و مریضایی که میدن بهت که تو باید به عنوان اولین نفر از تیم دکترا ببینیشون...

باورش برام سخته که تو دومین هفته حضورم تو بیمارستان دکتر شهیدی دستورcprبهم داد و پیرمردی که زیر فشار دست های من و التماس های نگاهم  هم حاضر نبود به زندگی برگرده..

باورش برام سخته که به همین زودی ادم ها دل بسته اند به نگاه ها و دست هایم به حرف هایی که میزنم...

همه ی اینها باورشم برایم سخت است..

و عجیب تر اینکه این روزها در اوج اوج اوج لذت بردن از زندگی هستم ...

صبح ها 6.45 در بیمارستان هستم و مریض هایم را می بینم در مورنینگ لذت می برم از بحث ها ...

دوبار هم راه با دکتر حرمتی برای دیدن ERCPرفته ام و حتی باورش برای خودم هم سخت است که چقدر ارام و بیصدا می شوم این لحظه ها...

چندین و چند نفر از بیمارانم را با دردناک ترین جمله ی این روزها "انتقال به سرویس دکتر دمشقی"ترک کرده ام و فهمیده ام واقعا که سرطان  چه قدر فرق می کند با کنسر متاستاتیک توی کتاب ها...

بیماری که شب قبل دیده بودم را فردا صبح نمی بینم...

و جالب تر اینکه باز هم بیمارستان یکی از خارف العاده ترین نقاط دنیا است...

ادم هایی که گریه می کنند ادم هایی که می خندند ادم هایی که داد می زنند و ادم هایی که التماس می کنند...بیمارستان احتمالا یکی از بهترین نقاط دنیا برای زندگی است هر لحظه به مرگ و زندگی فکر می کنم....به اینکه چه طور باید زندگی کرد و به اینکه چه طور باید مرد...

این مدت یک جهادی کوچک هم با فریبا و رقیه و طاهره عزیز رفتم و 3تایی در مدت دو روز250 نفر را ویزیت کردیم...

کشیک اخرم سه شنبه بود... اخرین لحظه در اینه ی اورژانس به خودم نگاه می کنم..به لباس هایم به چشم هایی که دو کشیک پشت سرهم اندکی زیرش را گود انداخته و به چشم هایی که ته رنگ سبزش با تعجب بهم خیره شده اند...یک مریم جدید دارد از توی اینه نگاهم می کند...امیخته ای از عشق و جسارت و خنده و نگرانی و ترس...

ابی به صورتش میزنم و دعایی می خوانم...الهم الجعل عواقب امورنا خیرا...

پ.ن:وقت نشد برای عید بنویسم...

الهی به فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها ...

/ 1 نظر / 173 بازدید
فاطمه

عالی بود و عجیب! از " آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد" تا ... "اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا" نمیتونم الان درکش کنم ولی خوشحالم وقتی قراره بهش برسم که با سال بالایی های "رسیده!"همراهم [بغل]