فکر میکنم

ظرفا رو بردم تو حیاط و هوای سرد و اب تگری پلور میشورم مثل این فیلم ها...مثل قدیمای روستا ...ساکتم و دارم به صدای اب گوش میدم به صدای گنجشک ها که رو درخت هلو انجیری بازیشون گرفته به صدای بادی که لابلای دزختچه ها می وزه...به تو فکر میکنم به زندگی به چیزایی که بهم دادی به اینده به گذشته به مامان به بابا به همه به اب ...توپشون محکم میخوره تو صورتم!!!!در قابله از شوک ناشی از ضربه پرت میشه اون ور ....توپ رو برای پسرک که لبخند معذرت خواهی اش تا فرق سرش رفته میندازم و بهش می خندم که یعنی درد نداشت و دلگیر نیستم...در قابلمه رو برمیدارم دوباره اب میکشم..به صدای اب فکر میکنم به تو به شعرهایی که امروز خوندم..به توپی که تو سرم خورده...به زندگی...همین

/ 0 نظر / 11 بازدید