وقتی همه چی رو خراب میکنیم....

توی کوچه ای که اقای بخشایش هم نمیتونه سرویس رو بیاره،در اول، عکست به ما خوش امد میگه،حیاطی که تحمل یه پراید فسقلی رو هم نداره و ۲تا تخته فرش رنگ و رو رفته و یه تخت و یه تلویزیون نمیدونم چندمیلی اینچی همه ی سرمایه های بزرگترین سرمایه ی کشوره منه....نه من حوصله اش رو ندارم از بنیاد گله کنم که چرا خونه ی یه شهید باید این طوری باشه....من دلش رو ندارم بگم مادر دیگه جونی براش نمونده بود که برامون حرف بزنه و تصویر ضبط شده اش گریه مون رو دراورد...من از شهید شفیعی میگم که دلش باید به امثال ما خوش باشه....اون وقت ما به یه جهادی و خیریه و راهیان دل خوش کردیم که ادم شدیم....که از زمین و زمان طلبکاریم که نماز می خونیم و محجبه ایم مثلا!که برای یه جهادی که معلوم نیست چقدر نیتمون توش خالص بوده ده بار جمعی و فرادی و با حجازی و بی حجازی باید ازمون تقدیر و تشکر بشه....دلم از خودم گرفته...دلم از همه گرفته...از ریاکاری...ازتظاهر...دلم گرفته از خودم که دارم چی کارمیکنم..حرفایی که نمیدونم باید بزنم یا نه....

کاش میشد برگردیم عقب ...کاش خدا بعضی وقتا دست و بالمون رو میبست اینقدر زیگزاگ نزنیم...کاش همیشه نگاه شهیدشفیعی همه جا باهامون بود تا بفهمیم پاک بودن یعنی چی...کاش همه یه ان به خدا توکل میکردیم و از دلمون میگذشتیم و می دیدیم خدا رو...که اگر مجنون دل شوریده ای داشت دل لیلی ازاو شوریده تر بی....

/ 2 نظر / 17 بازدید
نور

منم خيلي دلگيرم… اونا كجا و ما كجا!!!! به قول دلخوشيم به داشته هاي اندكمون و فك مي كنيم اوووووه چه خبره !!