یادم امد،من تو را روز نخستین دیده ام...

_جناب تاکسی نمی خواین؟

_خانم ماشین بفرستم؟

_اقا ماشین؟

این جملات احتمالا ذهن شما رو هم میبره به خط تاکسی رانی نوبنیاد و ونک!!!

ساعت 1.10نیمه شب که وارد مهراباد میشوی توی سالن ترانزیت دو تا خانم رو میبینی که توی کیوسک های کوچولو ایستادن و با این  جملات و افزایش تن صدامسافران را اصطلاحا قاپ میزنند از دست یکدیگر...

این غصه ی این روزهای جامعه من است...

تمام زنانگی ها از بین رفته...

دو تاخانم این وقت نصفه شب به چه بهایی از خانواده(چه پدر و مادر و چه همسر و فرزند)جدا می شوند و در این شغل _اجازه بدهید بگویم _ پایین برای خانم ها قرار میگیرند؟

جالب تر اینکه احتمالا این جملات را هم در اجتماع میشنوند..

_دخترخانم جای مشغول شدن؟

_بعله.فرودگاه مشغولند!!(با چه افتخاری!!!)

_وای چقدر خوب!!!!کدوم بخش مشغول به کارند؟

_بازاریاب ترانزیت مسافرند!!!!!!

و همه هم خوشحال هستیم که ما خانم ها در جامعه از اقایان عقب نمانده ایم!!!چقدر پیشرفت کرده ایم و چقدر به ما ظلم نمی شود و چقدر همه چیز خوب است!!!!!

به بهای 8ساعت کاری 12نیمه شب تا 8صبح ماهانه 800هزارتومن که 200تومنش خرج رفت و امد و اوازم ارایش شود!!!!

وای به کجا داریم میریم!!!

این رو تعمیم بدید به هرجایی که یه زن داره به خودش و همه ما ظلم میکنه و مواظب باشیم خودمون گرفتار این جاهلیت مدرن نشیم...

/ 2 نظر / 25 بازدید
رهگذر

فکر نمیکنی ی کمی ی طرفه ب قاضی رفتی؟!!نتیجه ای ک دنبالشی درسته ولی ایا اون دو تا خانوم چاره ی دیگه ای داشتن ..و واقعا ب چ دلیل اون موقع شب اونجا کار میکنن...

مهدی

بیچاره بچه ای که مجبوره بجای آغوش مادرش، با فکر کردن به مادرش به خواب بره ...