قیدار

للحق...

...این اخریه "قیدار"امیرخانی بود که خوندم.....حس و حال "علی فتاح" دوباره بدجوری تو سرم می پیچه حس و حال مریم...یاد "من او" می افتم..."من او" تکرار نشدنی....

قیدار قشنگ بود...زندگی بود...البت تهش رو نپسندیدم ...تهش نبود انگار....تهش ....هرچی که بود، به یاد جوانمردی "قیدار" رو باید خوند....

/ 2 نظر / 11 بازدید
؟

قیدار هم قشنگه داستان لوتی گری های امیرخانی البته هنوز تمومش نکردم ، احساس می کنم که امیرخانی یه کم تند تند نوشته ، شاید امتحان داشته یا زورش کرده بودند که سریع کتابش رو بنویسه ، نمی دونم ، ولی تا اونجایی که من خوندم قسمت های حساس داستان رو بهش بها نداده بود. مثلا از اون جایی که با پیرزن جور کن روبرو میشه و و بعد قیدار میره پیش شهلا خوشم نیومد . البته از این جور جاها برای انتقاد زیاد داره من بودم حداقل رمان رو تا 500 صفحه می نوشتم و فضا سازی توی ذهن خواننده رو بیشتر رعایت می کردم ، یه قسمت مهم فضا سازی علاوه بر محیط فیزیکی داستان احساس افراده نسبت به هم و نسبت به محیط در لحظه های مختلف که امیرخانی زیاد باهاش حال نمی کنه. برای فهمیدن فضاسازی توصیه میکنم رمان "الهه ی ناز" مریم اولیایی رو بخونید ، به از "من او" نباشه معرکه است ، البته با اندیشه های مذهبی ما یه کم تناقض هم داره یعنی یه کم قبل انقلابیه ، ولی قلمش بسیار زیباست و بهتر بگم محشره... دیر آپ میشی خانم دکتر ، دوست داریم نظرات و تراوشات ذهنیتون رو بیشتر توی این وبلاگ بخونیم ، بیشتر از تحلیل کتاب های امیرخانی ماه رمض

؟

آفرین پس شجاعی هم می خونید الهه ناز رو فراموش نکنید وقتی خوندید می خوام نظرتون رو بدونم