خاله طاهره نمایشگاه و یک صبحانه با 3تفنگدار!!!!

بهم ثابت میشه که چقدر دوستام رودوست دارم که با نگرانی شون نگران و با غصه شون غصه دار میشم...

به امید روزی که 3تفنگدار از حالت نگرانی و غصه خارج بشن و دوباره بریم نمایشگاه کتاب صبحونه تخم مرغ و پنکیک و چای داغ بخوریم!!!

پ.ن:

امروز یه روز خوب بود با یه عالمه خاطره از نمایشگاه کتاب...

عکس خاله همه جا نگام می کرد....

با همون نگاه مهربون همیشگی...باخاله عکس میگیرم...و مثل همیشه دلتنگی که نمی توان نوشت....

/ 0 نظر / 23 بازدید