من او

دقیقا یادم نمی یاد کلاس چندم بودم که من او رو خوندم شاید کلاس چهارم دبستان همون موقع برادرم هم که دبیرستانی بود این کتاب رو خوند.نظر جفتمون این بودعالی!!! حالا که بعد از شش سال باز هم می خونمش نظرم اینه محشره!!!یه کتاب که هم بچه ی دبستانی و هم آدم های میانسال به یک اندازه ازش لذت برردن ولی لذت های متفاوت خیلی از جاهای کتاب رو  بیش از هزار بار خوندم.ولی هیچ جا مثل اون لحظه ای کلیسا نمی شه  یا خونه ی درویش مصطفی فوق العاده بود البته نظر ها متفاوته مثلا توی وبلاگی خوندم که نوشته بوئ قشنگ ترین صحنه ی داستان اون جایی بود که مهتاب به علی می گه می شه دیگه به من دست  نزنین!!!البته این اقا اصلا لحظه ی تپش قلب ایفل رو هم ذوست نداشت نمی دونم شاید پسرها احساسات متفاوتی در این باره داشته باشن ولی خوب این نظر یه کم عجیب بود شاید هم واقعا هر کس یه برداشتی از کتاب می کنه به هر حال کاش یه جا می شد همه ی نظر ها رو راجع به این کتاب دید.اگه نظر ختصی دارین منتظر دیدنش هستم.

/ 2 نظر / 13 بازدید
احمد کاظمی

سلام. من هنوز قشنگ ترین کتاب زندگیم رو نخوندم. تمام کتاب من او رو با حرص و ولع خوندم. اما همین که به فصل آخر رسیدم، برای اینکه این حس زیبای وجودم رو بپرورم و فعلا باهاش حال کنم، دست نگه داشتم.20 روزه که دارم با این حس دوست داشتنی که ممزوجی از عشق و معرفته دارم زنگی می کنم.

محسن

عالی بود من او. به نظرمنم بهترین کتاب ود